سعي كن هميشه مثل پالاز موكت باشي شخصيتت كوبيده نشه و همواره رنگ خودت رو حفظ كني
از يکی ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟
گرگه میره در خونهی شنگول و منگول در میزنه میگه من مادرتونم. پی نوکیو میآد در رو باز میکنه میگه ببخشین از اینجا رفتن!
از مهندس عمران می پرسن نظرت درباره ی ساختمان بدن چیه ؟
میگه : نما کاریش عالیه حرف نداره
فقط یه عیب داره اونم این که پذیرایی و دستشویی با همه !!!
يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو
دوستش داری!
تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد
يه عده آخوند را داشتن ميبردن بهشت يهو يه سايپا پر از حيووناي جور وا جور تخت گاز از بهشت ميان بيرون يكي از آخوندها ميپرسه اينا ديگه چي بود. ميگن حضرت نوح بود كشتي شو فروخته سايپا خريده
يه حاجـــی داشته به اسمان نگاه مي کرده مي بينه ستاره ها چشمک ميزنند سرشو ميندازه پايين ميگه استغفرالله
یه روز يه مردي در اصفهان در يه خانه اي را ميزنه وآب براي رفع تشنگي درخواست ميكنه دختر بچه اي دم در ميايد و يك كاسه دوغ خنك به مرد ميده ، وقتي مرد تا آخر دوغ را سر ميكشد به دختره ميگه كوچولو شما هر كه درب خانه تان را بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنك ميديد دختر بچه ميگه نه بابا ديشب مهمان داشتيم دوغ درست كرديم منتها سوسك افتاد توش براي همين چون مي خواستيم دور نريزيم داديم شما خورديد ، با شنيدن اين حرف مرد عصباني ميشه و ميزنه كاسه دوغ را ميشكنه، آنوقت دختر داد ميزنه و ميگه مامان - مامان اين آقائه زد كاسه غذاي سگمان رو شكست
بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه
مهم نيست با چه ماشيني مياي! مهم نيست با چه لباسي مياي فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار
لقمان را گفتند: ادب از که آموختي؟ گفت: مگر خودتان خار و مادر ندارين!!! * * * لقمان را گفتند : ادب از که آموختي؟ گفت: بتو چه! فضول عوضي!!!

